غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
620
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نصفى باشد تقريبا و وسط اين اقليم آنجاست كه روز درازتر آن بسيزده ساعت رسد و حد دوم اقليم اول آنست كه ارتفاع قطب شانزده درجه و نصفى است تقريبا و ابتداء اين اقليم از جهة مشرق از شمال جزيرهء ياقوت باشد پس بر جنوب بلاد چين و شمال ديار سرانديب و وسط بلاد هند و سند گذرد و بحر فارس را قطع كند و بر جنوب بلاد عمان و وسط بلاد يمن گذرد و آنجا نيل مصر را قطع كند و بر بلاد نوبه و وسط بلدان بربر و ميان جزاير يونان و جنوبى امصار مرطابه گذرد تا ببحر محيط منتهى شود و بعضى از بلاد غريبهء اين اقليم برين موجب است كه مسطور ميگردد . بلاد نوبه ديار طويل عريض است بر كنار نهر نيل و طول آن را به مدت هشتاد شبانهروز قطع توان كرد و متوطنان اكثر آن امصار نصارى باشند و دار الملك نوبه را دنقله گويند و ساكنان دنقله مردم سياهفام صاحبجمال باشند و طعام ايشان شعير بود و ذرت و خرما از اطراف و جوانب بدانجا برند و خوردن گوشت شتر نيز در آن بلده شايع است و زرافه آنجا بسيار پيدا مىشود و مملكت نوبه مشتملست بر بلاد السودان و هواى آنمواضع در غايت حرارتست چنانچه اهالى آن بروز در سردابهاى زيرزمين متوطن باشند و شب بيرون آيند زكريا بن محمد بن محمود قزوينى در عجايب البلدان آورده است كه در بلاد السودان زر ازربك رويد و مردم آنجا بعد از غروب آفتاب از خانها بيرون شتابند و آن زر را بدست آورند و متاع ايشان همان است و طعام ايشان ارزنست و لوبيا و لباس ايشان پوست حيوانات و اكثر پوست پلنك پوشند زيرا كه پلنك در آن سرزمين بسيار است و بازرگانان بتعب و رنج فراوان نزديك بمواطن ايشان روند و چوب صنوبر و خشب ترنج و مهرهء آبكينه و دستينه و خاتمها از ابگينه و مس همراه برند و بعد از وصول بدان نواحى طبل زنند و امتعهء خود را در موضع معين جداجدا بنهند و اهالى آنجا از آواز طبل برآمدن تجار وقوف يابند و شب بسر امتعه ايشان رفته در برابر هرمتاعى جهة ثمن آن زر يا چيزى ديگر بگذراند و صباح بازرگانان بدانجا رفته و بهاء بضاعت خود را ديده اگر بدان راضى شوند بردارند و متاع را بگذارند و الا بضاعت را از ثمن آن دور تر نهند و باز طبل زده بازگردند و شب نوبت ديگر آن مردم بيايند و چيزى ديگر اضافه بها كنند تا وقتى كه تجار راضى شوند و على الدوام سودا و معاملهء ساكنان بلاد السوان به اين طريقه باشد . بلاد الزنج شمالى آن امصار مملكت يمن است و جنوبى آن بيابانهاى نامسكون و شرقى آن نوبه و غربى آن حبشه و تمامى مردم زنج اسود اللون باشند بسبب وفور حرارت كه بر هواى آنديار استيلا دارد و آب بلاد زنج اندكى باشد و خانههاى ايشان را به استخوان ماهى پوشند در عجايب البلدان مسطور است كه هرگاه زنگيان با اعدا محاربه نمايند هركه در معركه كشته شود بردارند و گوشتش را بخورند و در آنديار زر بسيار بود و زرافه و فيل وحشى آنجا پيدا شود و ايشان بصيد آنجانوران مشغولى نمايند و در آن سرزمين درختى است كه برك آن را در آب اندازند و چون فيل از آن آب بياشامد مست گردد و زنگيان